حاج قاسم پول اسلحه شرورِ مستضعف را پرداخت کرد
زمانی که حاجقاسم در پی جمعآوری سلاح از اشرار منطقه بود، حتی به زندگی و معاش صاحب اسلحه دقت میکرد و میگفت: اگر اسلحه متعلق به آدم مستضعف است، پولش را به او پرداخت کنید تا گرهای از زندگیاش باز شود.
«اولین چیزی که با شنیدن نام حاجقاسم به ذهنم میآید، ایران است. او آبرو و جانش را در راه ایران گذاشت. خیلی جاها با دشمنان روبهرو شد، سلاح از دستشان گرفت و بیل داد به دستشان. آبرویش را گذاشت تا آدمسازی کند.» اینها را علیرضا حجتی، از همرزمان قدیمی سردار سلیمانی میگوید.
علیرضا حجتی، بازنشسته سپاه است و یکی از همرزمان قدیمی و نزدیک سردار شهید حاجقاسم سلیمانی. این بار از زبان حجتی روایتی دلنشین از مردی میشنویم که نامش هنوز هم امنیت، عزت و انسانیت را در دل مردم جنوب شرق ایران زنده نگه داشته است.
حجتی از ۱۶ سالگی پایش به جبهه باز شد و در لشکر ۴۱ ثارالله در کنار حاجقاسم خدمت کرد. یکی از زیباترین خاطرات او، مربوط به ریزبینی حاجقاسم در دشمنشناسی است. زمانی که حاجقاسم در پی جمعآوری سلاح از اشرار منطقه بود، حتی به زندگی و معاش صاحب اسلحه دقت میکرد و میپرسید: این اسلحه مال آدم پولدار است یا مال کسی که در کپر زندگی میکند؟ اگر اسلحه متعلق به آدم مستضعف بود، دستور میداد که پول اسلحه را به او پرداخت کنند تا یک گرهای از زندگیاش باز شود.
ولی جذابتر از این خاطره زمانی است که خاطرهای از حاجقاسم میشنویم که حتی نگران زنانی است که همسرشان داعشی است. حجتی میگوید: حاجی حتی در سوریه، جایی که با داعش میجنگید، بیمارستانی ساخت تا زنان داعشی در آن زایمان کنند. آنقدر این حرف برایمان عجیب است که با تعجب میپرسیم: برای زنان داعشی؟ و وقتی حجتی حرفش را تکرار میکند و مطمئن میشویم فقط یک نکته میماند؛ چطور یک انسان میتواند آنقدر وسعت روح داشته باشد که اجازه ندهد زنی که بهش ظلم شده و با یک داعشی زندگی میکند، برای بیماری یا زایمانش هم مورد ظلم مضاعف قرار گیرد و فرزندش را در شرایط بدی به دنیا بیاورد.
شروری که کشاورز نمونه شد
هنوز از ساخت زایشگاه متحیر هستیم که حجتی سر ذوق میآید و دوباره خاطره اشرار را زنده میکند. حجتی داستان عیدوک را تعریف میکند. عیدوکی که نامش با حاجقاسم جاودانه شد. شرور مشهوری که گروگانگیری خارجیها میکرد و حکم اعدامش صادر شده بود. حاجقاسم آبرویش را گذاشت، از قوه قضاییه و رهبری اجازه گرفت، او را عفو کرد و به زندان برد.
در زندان، عیدوک با قرآن و نهجالبلاغه انس گرفت، با امام رضا (ع) عهد بست و بعد از آزادی، پیاده به زیارت امام رضا (ع) رفت. بعدها کشاورز نمونه شد و زندگیاش کاملاً تغییر کرد.
هر چه حجتی بیشتر از کرامت حاجقاسم میگوید، بیشتر به حالش غبطه میخوریم که کنارش بوده است. حجتی میگوید:
حاجقاسم بالای ۳۰۰ حلقه چاه در جنوب کرمان حفر کرد و ۸۰ سلاح را بهجای دستگیری، تبدیل به بیل کشاورزی کرد. انگار دریچهای دیگر برای آدمها باز میشد؛ آدم متحیر میماند که این موجود، واقعاً انسان بود یا فرشته؟ با تعجب میپرسم: ۸۰ سلاح تبدیل به بیل شد؟ و حجتی ماجرای اشراری را تعریف میکند که به عشق حاجقاسم سلاحشان را تحویل داده و کشاورز شدند.
امنیت جنوب شرق؛ شاهکار حاج قاسم
حجتی برمیگردد به سالها قبل و میگوید: در دهه ۷۰، جنوب شرق کشور ناامن بود؛ از میرجاوه تا داراب شیراز، اشرار به ناموس مردم تجاوز میکردند، معلمان را میکشتند، زن و شوهری که با موتور میرفتند را گرفته و آتش زده بودند. حتی به یک عروسی حمله کرده و داماد را کشته و عروس را با خودشان بردند. اینها به گوش حاجقاسم که رسید، نتوانست بیتفاوت بماند. اینجا بود که خودش وارد میدان شد. با اجازه رهبری برایشان عفو گرفت و طرح جمعآوری سلاح را برایشان گذاشت. حدود شش، هفت سال طول کشید تا منطقه امن شود.
بسیاری از اشرار سلاحهایشان را زمین گذاشتند، به روستاها بازگشتند. حتی تعدادی از اشرار به منطقهای رفتند و ساکن شدند، اسم روستایشان را گذاشتند قاسمآباد. روستایی که قبل از آن وجود نداشت و امروز نماد تحول و امنیت است.
حجتی به اینجای داستان که میرسد، با بغض میگوید: بعد از شهادت حاجقاسم، یکی از زنان بلوچ با لباس سنتی، خاکبرسر میریخت و میگفت کاش همه بچههایم مرده بودند ولی حاجقاسم زنده بود.
حجتی به یاد سختیهای حاجقاسم میافتد و میگوید: بعد از جنگ، فشارها زیاد بود؛ برخی مسئولان کرمان مخالف کارهای او بودند، نامه مینوشتند که اینها اشرارند، اما حاجقاسم ایستاد و امنیت را آورد؛ آنقدر که امروز معلمها بهراحتی به کلوتها میروند. جادهها امن است. آنقدر مردم خودشان را مدیون حاجقاسم میدانند که هنوز هم با فرزندان حاجقاسم تماس میگیرند و میگویند: کاش حاجقاسم بود.
منبع : فارس