وقتی از حاج قاسم سلیمانی پرسیدند سرباز او بودی گفت: مگر سرباز علی هاشمی بودن الکی بود؛ علی هاشمی یک سرباز داشت من سرباز سرباز علی هاشمی بودم.
علی هاشمی آنقدر نزد حاج قاسم سلیمانی بزرگ بود که وقتی از او پرسیده بودند: «آیا شما در جنگ، نیروی علیهاشمی بودی؟» محکم جواب داد «نه!» و بعد از مکثی گفت: «من نیروی مجید سیلاوی بودم و مجید سیلاوی نیروی علیهاشمی بود. مگر نیروی علیهاشمی بودن الکی بود؟».
سردار سلیمانی همچنین در جمله ای زیبا در خصوص این شهید بزگوار فرمودند :مظلومیت شهید علی هاشمی به حدی بود که میتوان وی را شهید بهشتی دوران دفاع مقدس خطاب کرد
یكی از الگوهای شهید قاسم سلیمانی شهید علی هاشمی بود. سردار شهید سلیمانی افتخار میكرد كه فرماندهی را از شهید علی هاشمی یادگرفته است. علی هاشمی، گمنامی را به بسیاری از رزمندگان آموخت. علی، دوربینی نبود و مَن مَن نمیكرد و همیشه بین مردم و خانوادههای شهدا بود. با هم هدیه میگرفتیم و به خانه خانواده شهدا میرفتیم. او روی سرش اوركت میانداخت و من سوال ها را میپرسیدم. به آنها میگفتم اگر علی هاشمی اینجا بود به او چه میگفتید؟ آنها میگفتند مگر علی هاشمی وقت میكند به اینكه بیاید؟ او سرش خیلی شلوغ است. در حالیكه علی هاشمی در كنار آنها نشسته بود و چای میخورد.
مردی که حاج قاسم خود را سربازِ سربازِ او میدانست
«اسفند» روایت شهید علی هاشمی است؛ شهیدی که وقتی از حاج قاسم سلیمانی پرسیدند سرباز او بودی گفت: مگر سرباز علی هاشمی بودن الکی بود؛ علی هاشمی یک سرباز داشت من سرباز سرباز علی هاشمی بودم.
خبرگزاری فارس ـ گروه سینما: در روزگاری که تصویر قهرمان، یا با غبار نوستالژی پوشیده میشود یا در زرقوبرق تکنیک و شعار گم، فیلم «اسفند» ساخته دانش اقباشاوی، بهگونهای غیرمنتظره و صمیمی، ما را به سکوتِ مهآلود هور میبرد؛ جایی که قهرمانی معنا مییابد، نه در فریاد، که در فهم، در صبر، در زیستن میان مردم.باد آرامی میوزد. نیزار تکان میخورد. مه، آرامآرام همه چیز را میپوشاند. جایی در جنوب، در دل هور، قهرمانانی ایستادهاند.
عملیات خیبر آنقدر جذاب است و آنقدر قهرمان دارد که تا امروز چندین فیلم از نقاط مختلف آن ساخته شده است، عملیاتی پر از قهرمان که از «موقعیت مهدی» باکری، تا «مجنون» زینالدین همه و همه روایت هور است و خیبر؛ اما «اسفند» روایت شهید علی هاشمی است، طراح و فرمانده همین عملیات است.
«اسفند» نه فیلمی جنگیست، نه صرفاً اثری زندگینامهای؛ بلکه بازسازی یک زیست انسانیست در دل رخدادهای عظیم تاریخی.
روایتی که تمامش بر دوش انسان است
در محور این روایت، شهید علی هاشمی ایستاده: فرماندهای بومی، آرام، عملگرا، که بهجای بلندگو، با نَفَسِ نزدیک به مردم هور سخن میگوید. روایت فیلم حتی با «شهادت» تمام نمیشود، بلکه از زندگیِ در حالِ مقاومت میگوید؛ از روزهای پرتنش قرارگاه نصرت، از تردیدهای سنگین یک فرمانده، و از وفاداریِ بیصدا به خاک.
اقباشاوی با اینکه در خلق تصاویر اکشن میدان نبرد تبهر دارد، برخلاف بسیاری از فیلمسازان دفاع مقدس، بهجای آنکه ما را به دلِ میدان مین و آتش ببرد، ما را به ذهن فرمانده میبرد. به لحظههایی که تصمیمگیری، شجاعتِ سکوت میطلبد؛ به جغرافیایی که بیش از هر چیز، روان انسان را آزمایش میکند.
«اسفند» روایت یک قهرمان است. روایت تصمیمهای سخت، میان زمینِ باتلاقی و آسمان بیاعتماد. روایت مردی که باید عملیات خیبر را در دل نیزار طراحی کند، بدون آنکه دیده شود، فهمیده شود، یا حتی بهطور کامل به او اعتماد شود.
کارگردانی: دغدغهمند، مسلط، بیادعا
دانش اقباشاوی در «اسفند» به بلوغی کمنظیر در کارنامهاش رسیده است. او نه تنها قصه را بلد است، بلکه به ضرورتِ روایت وفادار مانده؛ نه ریتم را فدای پیام کرده، نه مضمون را درگیر فرمهای بیریشه.
فیلم او از جایی میآید که درد واقعی جریان دارد؛ از جنوب، از حاشیه، از دل تاریخی که هنوز بسیاری آن را نمیشناسند. و او بدون هیاهو، این تاریخ را دوباره زنده کرده است.
بازیگری: تنهایی در چهره، تعهد در نگاه
رضا مسعودی در نقش شهید هاشمی، کشف مهم این فیلم است. بازی او بر پایه سکوت است، بر نگاههایی که در آنها هم رنج هست، هم انکار، هم شک، هم ایمان. در سینمایی که اغلب بازیها به سمت اغراق و خطابهخوانی میروند، بازی او، بهقدری زمیندار و انسانیست که ما نه تنها باورش میکنیم، بلکه دلمان برایش تنگ میشود.
بازیگران مکمل نیز با ظرافت و درک موقعیت، فضایی واقعگرایانه و متوازن خلق کردهاند. هیچکس در نقش کلیشهایاش اسیر نشده. همه «آدم» هستند؛ آدمهایی که در موقعیت جنگ قرار گرفتهاند، نه شعارهای متحرک.
زبان تصویر: سینمایی که بوی هور میدهد
یکی از امتیازات درخشان «اسفند»، تصویرپردازیاش است. سعید براتی، فیلمبردار اثر، موفق شده جغرافیای خاص جنوب – با مه، نیزار، آب و خاک – را نه فقط بهعنوان پسزمینه، بلکه بهعنوان یکی از شخصیتهای فیلم درک کند.
قابهایی ایستا، رنگهایی سرد، و حرکات کند دوربین، فضایی خلق کرده که در آن تاریخ، توقف کرده و تأمل آغاز شده است.
موسیقی کارن همایونفر نیز بهجای آنکه فضای حماسی مصنوعی بسازد، درد را زمزمه میکند. موسیقی در «اسفند» نه فریاد است، نه پسزمینه؛ بلکه «نفس» است. مثل نفس زدن کسی که در دل نیزار، بار یک ملت را به دوش میکشد.
چهرهای تازه از قهرمانی
«اسفند» اثریست شریف، صادق، دقیق، و واجد ارزشهای سینمایی. فیلمی که اگرچه در ظاهر روایتی از جنگ دارد، اما در اصل، در جستوجوی قهرمانی انسانی است.
هرچند کلیشه در برخی از صحنهها به فیلم ضربه زده است، اما باز هم
قهرمانی که نه در ارتفاعات کلیشه، بلکه در عمق نیزار متولد میشود. نه با فریاد، بلکه با نجوا. نه با اصرار بر شهادت، بلکه با ایستادن در برابر فراموشی.
برای سینمای ما، «اسفند» یک یادآوریست: که میتوان روایت ملی ساخت، بدون خطابه. که میتوان تاریخ گفت، بیآنکه روایت را از ساحت هنر جدا کرد. و میتوان قهرمان داشت، بدون آنکه از انسان بودنش غافل شد.
منبع : فارس